روابط سمی : چرا همیشه شریک های سمی جذب می کنم ؟ سفری به سوی روابط سالم تر
درک چرایی جذب مداوم شرکای سمی در روابط
خلاصه
این مقاله به بررسی عوامل روانشناختی چند وجهی می پردازد که به الگوی تکرارشونده جذب شرکای سمی در روابط عاشقانه کمک می کنند. همچنین به تأثیر تجربیات دلبستگی در اوایل کودکی، تأثیر طرحواره های رابطه ای عمیقاً ریشهدار، نقش خودانگاره و عزت نفس، و کشش ناخودآگاه به سمت پویایی های رابطه ای آشنا، هرچند ناسالم که ریشه در تجربیات گذشته دارد، می پردازد.
علاوه بر این، دلایل روانشناختی پشت دشواری هایی که افراد در تشخیص و واکنش به علائم نامطلوب در شرکای بالقوه با آن مواجه هستند را تجزیه و تحلیل می کند. در نهایت، بینش هایی را در مورد چگونگی شکستن این چرخه و پرورش انتخاب های رابطه ای سالم تر از طریق افزایش خودآگاهی، توسعه ارزش شخصی، ایجاد مرزهای سالم و حمایت بالقوه مداخلات درمانی ارائه می دهد.
مقدمه : الگوی تکرار شونده مشارکتهای سمی
این سوال که چرا برخی افراد بارها و بارها خود را در روابطی با شرکایی می یابند که رفتارهای سمی از خود نشان می دهند. سوالی رایج و اغلب ناراحت کننده است. ممکن است به نظر برسد که فرد در یک چرخه بی پایان گرفتار شده است. جایی که هر رابطه جدید در نهایت منفی گرایی و درد رابطه قبلی را منعکس میکند.
این الگو به ندرت یک مسئله تصادفی یا بدشانسی صرف است. در عوض، اغلب از عوامل روانشناختی عمیقاً ریشه دار ناشی می شود. که ناخودآگاه انتخاب شریک و پویایی های رابطه را هدایت می کنند. درک این مکانیسم های اساسی اولین گام مهم برای رهایی از این چرخه و ایجاد ارتباطات سالم تر و رضایت بخشتر است.
هدف این مقاله روشن کردن این عوامل روانشناختی، از جمله تأثیر ماندگار دلبستگی های اولیه، قدرت طرحواره های رابطه ای ناخودآگاه، تأثیر عزت نفس و تمایل به گرایش به سمت آشنا است. این تحلیل با بررسی این عناصر، همراه با دلایلی که ممکن است علائم خطر را نادیده گرفته شوند. به دنبال ارائه درک جامعی از این پدیده و ارائه راهکارهایی برای انتخاب های آگاهانه تر و مثبت تر در روابط آینده است. [زنانگی سمی]
چرا ما شرکای سمی را جذب می کنیم
سبک های دلبستگی : طرح اولیه از اوایل کودکی
نظریه دلبستگی (Attachment Theory)، که توسط جان باولبی (John Bowlby) پیشگام شد و توسط مری آینزورث (Mary Ainsworth) گسترش یافت، بیان می کند که :
اولین روابطی که ما با مراقبان اصلی خود برقرار می کنیم، انتظارات و رفتارهای ما را در روابط بعدی، به ویژه روابط عاشقانه، عمیقاً شکل می دهد. این تعاملات اولیه منجر به توسعه مدل های کاری درونی از روابط می شود که به عنوان طرح هایی برای هدایت نحوه درک ما از خود، شرکایمان و پویایی های بین ما عمل می کنند.
سبک های دلبستگی معمولاً به چهار نوع اصلی طبقه بندی می شوند:
- ایمن،
- مضطرب،
- اجتنابی و
- آشفته.
سبک دلبستگی ایمن
افرادی که سبک دلبستگی ایمن (Secure Attachment Style) دارند، عموماً مراقبینی داشتهاند که به نیازهایشان به طور منظم و مناسب پاسخ می داده اند که حس اعتماد و آسودگی را با صمیمیت در آنها تقویت می کند. آنها معمولاً قادر به ایجاد روابط سالم و متعادل هستند که در آن می توانند هم حمایت کنند و هم حمایت شوند. در نتیجه، احتمال کمتری دارد که جذب شرکایی با ویژگی های سمی شوند.
سبک دلبستگی مضطرب
در مقابل، کسانی که سبک دلبستگی مضطرب (Secure Attachment Style) دارند. اغلب مراقبانی ناسازگار یا غیرقابل پیش بینی داشته اند که منجر به ترس از رها شدن و تمایل شدید به نزدیکی می شود. که می تواند به صورت چسبندگی یا نیازمندی ظاهر شود. این نیاز شدید به اطمینان و ترس از ناخواسته بودن می تواند ناخواسته افراد با دلبستگی مضطرب را به ماندن در روابط سمی سوق دهد. زیرا جدا شدن اضطراب آنها را افزایش می دهد.
توجه و تأیید متناوب که گاهی اوقات توسط شرکای سمی ارائه می شود، می تواند برای افراد با دلبستگی مضطرب بسیار تقویتک ننده باشد. ولع آنها برای اطمینان را تغذیه کرده و یک چرخه اضطراب و تعقیب ایجاد کند. این پویایی می تواند تشخیص ماهیت کلی ناسالم رابطه را برای آنها دشوار کند، زیرا آنها بر لحظات پراکنده ارتباط مثبت متمرکز می شوند. [ جدایی از دوست ]
سبک دلبستگی اجتنابی
افرادی که سبک دلبستگی اجتنابی (Avoidant Attachment Style) نشان می دهند، معمولاً مراقبانی داشته اند که از نظر عاطفی دور یا بی اعتنا به نیازهایشان بوده اند. که منجر به ناراحتی با صمیمیت و تمایل به استقلال عاطفی می گردد. در حالی که ممکن است این افراد خواهان ارتباط باشند، ناراحتی ریشه دار آنها با نزدیکی می تواند باعث شود که شرکای سالم که به دنبال صمیمیت هستند را از خود دور کنند.
این عدم دسترسی عاطفی ممکن است ناخواسته شرکای سمی را جذب کند که یا به طور مشابه دور هستند. یا به چالش تعقیب فردی از نظر عاطفی غیر قابل دسترس کشیده می شوند. ترجیح فرد اجتنابی برای فاصله گرفتن ممکن است با شرکایی که تمایلات کنترل گرانه دارند نیز همخوانی داشته باشد. زیرا به آنها قدرت بیشتری در رابطه می دهد.
دلبستگی آشفته
در نهایت، سبک دلبستگی آشفته (Disorganized Attachment Style) اغلب از تجربیات اولیه کودکی ناشی می شود که مراقبت ناسازگار یا ترسناک بوده است. این دلبستگی منجر به ترکیبی پیچیده از رفتارهای مضطرب و اجتنابی و دشواری اساسی در شکلگیری الگوهای منسجم رابطه می شود.
افراد با این سبک دلبستگی ممکن است همزمان خواهان نزدیکی باشند و از آن بترسند. که آنها را به ویژه در برابر روابط سمی آسیب پذیر می کند. ماهیت غیرقابل پیش بینی و اغلب آشفته روابط سمی ممکن است برای کسانی که سابقه دلبستگی آشفته دارند، به طرز عجیبی آشنا به نظر برسد و ناخودآگاه ناامنی و بی ثباتی دوران کودکی آنها را بازسازی کند.
سبک های دلبستگی ناایمن، چه مضطرب، چه اجتنابی و چه آشفته، می توانند به طور قابل توجهی احتمال جذب و ماندن در روابط سمی را افزایش دهند. زیرا این سبک ها اغلب با نیازها و انتظارات برآورده نشده ای مشخص می شوند که شرکای ناسالم می توانند از آنها سوء استفاده کنند.
افراد مضطرب ممکن است از ترس رها شدن به شرکای سمی بچسبند، در حالی که افراد اجتنابی ممکن است شرکای سالم را از خود دور کنند و به طور بالقوه آنها را به سمت کسانی سوق دهند که از نظر عاطفی نیز دور یا حتی مضر هستند.
جدول 1: سبک های دلبستگی و تأثیر آنها بر انتخاب های رابطه ای

طرحواره های رابطه ای : باورهای ناخودآگاه که ارتباطات ما را شکل می دهند
طرحوارههای رابطهای (Relationship Schemas) باورهای اصلی عمیقاً ریشه دار و اغلب ناخودآگاه در مورد خودمان، دیگران و ماهیت روابط هستند که از تعاملات و تجربیات اولیه ما شکل می گیرند. این طرحواره ها به عنوان چارچوب های ذهنی عمل می کنند که ادراکات و انتظارات ما را در روابط فیلتر می کنند و بر انتخاب ها و رفتارهای ما تأثیر می گذارند. چندین طرحواره ناسازگار می توانند به الگوی جذب شرکای سمی کمک کنند.
طرحواره رهاشدگی (Abandonment Schema)
با این باور عمیق مشخص می شود که به ناچار افراد مهم زندگیِ فرد او را ترک خواهند کرد. افرادی که این طرحواره را دارند ممکن است ناخودآگاه جذب شرکایی شوند که از نظر عاطفی غیرقابل دسترس یا غیرقابل اعتماد هستند. و بدین ترتیب انتظار رها شدن خود را برآورده می کنند. این می تواند به صورت الگویی از انتخاب شرکایی ظاهر شود که با تعهد مشکل دارند یا رفتارهای ناسازگار از خود نشان می دهند و باور اصلی از دست دادن نهایی را تقویت می کنند.
طرحواره بیاعتمادی/سوءاستفاده (Mistrust/Abuse Schema)
به این معناست که فرد به طور مداوم انتظار دارد دیگران فریبکار، آسیب زننده یا سوء استفادهگر باشند. این باور عمیق می تواند باعث شود افراد برای محافظت از خود، کلاً از روابط نزدیک دوری کنند. یا، به طور متناقض، جذب افرادی شوند که با رفتار دستکاری کننده یا سوء استفادهگر، انتظارات منفی آنها را تأیید می کنند. آشنایی با چنین رفتاری، هرچند دردناک، می تواند با سیستم باورهای درونی آنها همخوانی داشته باشد.
طرحواره نقص/شرم (Defectiveness/Shame Schema)
افرادی که این الگو را دارند، ممکن است در سطح ناخودآگاه باور داشته باشند که مستحق بدرفتاری هستند یا لایق داشتن یک شریک سالم و دوستداشتنی نیستند. این باورها باعث میشود که رفتارهای سمی و آسیبزا را به عنوان یک امر عادی بپذیرند.
همچنین، این افراد از ترس اینکه دیگران هم به نقص هایشان پی ببرند، احساسات واقعی خود را پنهان می کنند و از صمیمیت دوری می کنند.
طرحواره محرومیت عاطفی (Emotional Deprivation Schema)
این طرحواره، یا الگوی فکری، بر اساس این باور شکل می گیرد که نیازهای اساسی فرد برای دریافت محبت، همدلی و توجه، همواره توسط دیگران نادیده گرفته می شود. به عبارت دیگر، فرد احساس می کند که دیگران نمی توانند یا نمی خواهند نیازهای عاطفی او را برآورده کنند.
این باور می تواند باعث شود که افراد به طور ناخودآگاه جذب کسانی شوند که از نظر عاطفی در دسترس نیستند. این جذب می تواند به دو دلیل رخ دهد :
- تلاش ناخودآگاه برای برآورده کردن نیازها: فرد ممکن است به طور ناخودآگاه امیدوار باشد که بالاخره بتواند نیازهای عاطفی خود را از طریق فردی که در ابتدا امیدوار کننده به نظر می رسد، برآورده کند.
- احساس آشنایی با بی توجهی عاطفی: فرد ممکن است به دلیل تجربه های قبلی، به بی توجهی عاطفی عادت کرده باشد و این الگو به نوعی برای او آشنا و حتی “راحت” به نظر برسد، هر چند که در واقعیت، مخرب است.
طرحواره استحقاق/خود بزرگ بینی (Entitlement/Grandiosity Schema)
این طرحواره، به طور مستقیم توضیح نمی دهد که چرا افراد جذب شریک های سمی می شوند، اما باور به برتری و شایستگی برای دریافت رفتار ویژه را برجسته می کند. افرادی که این طرحواره را دارند، اغلب نیازها و احساسات دیگران را نادیده می گیرند.
این طرحواره می تواند به رفتارهای سمی در یک رابطه منجر شود. افراد با این طرحواره ممکن است جذب شریک هایی شوند که مطیع تر هستند یا به صورت وضعیت ویژه به آنها احترام می گذارند. در واقع، این افراد به دنبال شریک هایی می گردند که نیازهایشان را بدون در نظر گرفتن نیازهای خودشان برآورده کنند.
پدیده شیمی طرحواره
یکی از دلایل اصلی که افراد به طور مکرر جذب شریکهای سمی میشوند، پدیدهای به نام «شیمی طرحوارهها – (Schema Chemistry)» است. در این پدیده، افرادی که طرحواره های ناسازگار مکمل دارند، در ابتدا به شدت به یکدیگر جذب می شوند. به عنوان مثال، فردی که «طرحواره رهاشدگی» دارد، ممکن است به شدت جذب فردی شود که «ترس از بلعیده شدن» (که اغلب با دلبستگی اجتنابی مرتبط است) دارد.
این امر، پویاییای را ایجاد می کند که در آن یک شریک به دنبال نزدیکی است. در حالی که شریک دیگر فاصله می گیرد و باورهای اصلی هر دو نفر را تقویت میکند. این جاذبه شدید اولیه، که ناشی از آشنایی ظاهری با این پویایی است، اغلب می تواند یک علامت هشدار برای یک رابطه بالقوه ناسالم در بلند مدت باشد، زیرا ریشه در تقویت باورهای منفی اصلی دارد، نه سازگاری واقعی.
الگوهای ناخودآگاه ذهنی ما مانند فیلترهای قدرتمندی عمل می کنند و باعث می شوند افراد به طور ناخودآگاه شریک هایی را انتخاب کنند که با باورهای درونی شان درباره روابط همخوانی دارند. این موضوع حتی زمانی که این باورها منفی هستند و منجر به جذب شریک های سمی می شوند، صادق است. احساس آشنایی که این شریک ها ایجاد می کنند، می تواند گمراه کننده باشد و حس راحتی کاذبی را به وجود آورد که خطرات احتمالی را پنهان می کند.
جدول 2: طرحواره های رابطه ای ناسازگار رایج و تأثیر آنها بر انتخاب شریک

عزت نفس و انتخاب شریک : آینه درونی
عزت نفس (Self-esteem) ، یعنی احساس ارزشمندی کلی ما نسبت به خودمان، نقش بسیار مهمی در انتخاب هایی که در روابط مان می کنیم، به ویژه در انتخاب شریک زندگی، ایفا میکند. افرادی که عزت نفس سالمی دارند، بیشتر به دنبال روابطی هستند که بر پایه احترام، برابری و حمایت متقابل بنا شده اند. در مقابل، عزت نفس پایین می تواند به طور قابل توجهی آسیب پذیری ما را در جذب و ماندن در روابط سمی افزایش دهد.
باورهای منفی درباره خود و پذیرش رفتارهای ناسالم
یکی از مخرب ترین اثرات عزت نفس پایین، تمایل به این باور است که فرد لایق عشق و احترام سالم نیست. این تصور منفی از خود، می تواند افراد را به تحمل یا حتی انتظار بد رفتاری از سوی شریک زندگی شان سوق دهد. زیرا با این باور درونی همخوانی دارد که لایق بهتر از این نیستند. این موضوع میتواند به یک چرخه معیوب تبدیل شود، به طوری که افراد رفتارهای سمی را می پذیرند، تصویر منفی خود را تقویت می کنند و تصور یک رابطه سالم برایشان دشوارتر می شود.
نیاز به تایید بیرونی و گرفتار شدن در چرخه سوء استفاده
افراد با عزت نفس پایین اغلب برای احساس ارزشمندی به تایید بیرونی از سوی شریک زندگی خود نیاز دارند. این وابستگی به تایید بیرونی می تواند آنها را در برابر شرکای سمی که از دستکاری استفاده می کنند، آسیب پذیرتر کند. این افراد گاهی اوقات با تقویت مثبت مخلوط با منفی گرایی، قربانیان خود را فریب می دهند. در واقع این تایید متناوب می تواند به ویژه اعتیاد آور شود و یک چرخه وابستگی ایجاد کند که ، حتی زمانی که پویایی کلی رابطه مضر است ، رها کردن رابطه را از نظر عاطفی چالش برانگیز می کند. امید به دریافت تایید بیشتر می تواند آنها را در یک الگوی ناسالم گرفتار کند.
مرزهای ضعیف و جذب افراد سوء استفاده گر
عزت نفس پایین همچنین می تواند مانع از توانایی تعیین و حفظ مرزهای سالم در روابط شود. افرادی که به ارزش خود شک دارند، ممکن است در ابراز نیازهای خود یا گفتن “نه” به خواسته های غیر منطقی مشکل داشته باشند، که شرکای سمی به راحتی می توانند از آن سوء استفاده کنند. عدم وجود مرزهای روشن می تواند نشان دهنده آسیب پذیری باشد و افرادی را جذب کند که ممکن است محدودیت ها را آزمایش کرده و از عدم تمایل شریک زندگی برای اولویت دادن به رفاه خود سوء استفاده کنند.
چرا به سمت روابط آشنا کشیده می شویم؟
تجربیات روابط گذشته، به ویژه تجربیات دوران کودکی، تأثیر قدرتمندی بر انتخاب های ما در روابط بزرگسالی دارند. مفهوم “اجبار به تکرار” (Repetition Compulsion)، اصطلاحی که از روانشناسی فرویدی [زیگموند فروید] نشأت می گیرد. میل ناخودآگاه به تکرار الگوهای گذشته را توصیف می کند. که اغلب در تلاش برای التیام یا تسلط بر آسیب های گذشته است. حتی اگر این الگوها در نهایت ناسالم باشند و باعث آسیب بیشتر شوند.
آشنایی دردناک : الگوهای گذشته و احساس امنیت کاذب
افراد ممکن است خود را جذب شرکایی ببینند که ویژگی های مشابهی را نشان می دهند. یا پویایی های مشابهی را با والدین یا شرکای سمی گذشته شان ایجاد می کنند. زیرا این حالت احساس آشنایی ایجاد می کند. حتی اگر آن تجربیات گذشته دردناک بوده باشند. آشنایی می تواند حس پیش بینی پذیری را فراهم کند. که مغز اغلب به دنبال آن است. آنچه ما در مورد روابط در سال های اولیه زندگی مان یاد می گیریم. ذاتاً واقعی و درست به نظر می رسد، حتی اگر آن درس ها بر اساس الگوهای ناسالم و روابط سمی بنا شده باشند.
نیازهای برآورده نشده کودکی : امید به التیام زخم های قدیمی
علاوه بر این، افراد ممکن است به طور ناخودآگاه به دنبال شرکایی باشند که فرصتی برای برآورده کردن نیازهای برآورده نشده کودکی را ارائه می دهند. به عنوان مثال، کسی که در کودکی بی توجهی عاطفی را تجربه کرده است، ممکن است جذب شریکی شود که در ابتدا بسیار توجه کننده و مراقب به نظر می رسد. به امید اینکه در نهایت عشق و تأییدی را که در بزرگ شدن فاقد آن بوده، دریافت کند.
با این حال، اگر این شریک ویژگی های سمی را نیز نشان دهد، فرد ممکن است این نشانه های هشدار را نادیده بگیرد. و به جای آن بر امید به برآورده شدن نیازهای عمیق خود تمرکز کند. این میل به حل زخم های عاطفی گذشته گاهی اوقات می تواند قضاوت منطقی را در انتخاب شریک تحت الشعاع قرار دهد.
چرخه تکرار : جذب ناخودآگاه روابط ناسالم
این الگوهای عمیقاً ریشه دار و میل ناخودآگاه به تکرار گذشته می تواند منجر به جذب مداوم شرکای سمی شود، زیرا افراد ناآگاهانه به دنبال پویایی های آشنا، حتی اگر مضر، در روابط هستند. راحتی که در آشنایی یافت می شود، می تواند نیرویی قدرتمند، هرچند گمراه کننده، در شکل دهی انتخاب های عاشقانه ما باشد.
نادیده گرفتن علائم هشدار دهنده : چرا ما نشانه های خطر را از دست میدهیم
تمایل به جذب مکرر شرکای سمی اغلب با مشکلاتی در تشخیص و واکنش به علائم هشدار دهنده اولیه، که معمولاً به عنوان “نشانه های خطر” شناخته می شوند، در شرکای بالقوه تشدید می شود. چندین عامل روانشناختی در این پدیده نقش دارند.
مرحله ماه عسل و ایدهآل سازی
مراحل اولیه یک رابطه عاشقانه، که اغلب به عنوان “مرحله ماه عسل” شناخته می شود، معمولاً با احساسات مثبت شدید، هیجان و تمایل به ایدهآل سازی شریک جدید مشخص می شود. در این دوره، افراد اغلب بر جنبه های مثبت شریک و رابطه خود تمرکز می کنند، در حالی که نقص های بالقوه یا علائم هشدار دهنده را کم اهمیت جلوه می دهند یا کاملاً نادیده می گیرند. هجوم هورمون های “احساس خوب”، مانند اکسی توسین، دوپامین و سروتونین، می تواند قضاوت را مختل کرده و ارزیابی عینی رفتار شریک را دشوار کند. این حالت سرخوشی می تواند منجر به نادیده گرفتن علائم هشدار دهنده اولیه شود، زیرا افراد بیشتر تمایل دارند شریک خود را از دریچه خوش بینی ببینند.
انکار و توجیه : محافظت از توهم
حتی زمانی که با رفتارهایی مواجه می شوند که ممکن است باعث نگرانی شود. افراد ممکن است از مکانیسم های دفاعی روانشناختی مانند انکار و توجیه برای اجتناب از پذیرش مشکلات احتمالی استفاده کنند. انکار شامل امتناع از پذیرش واقعیت موقعیت است. در حالی که توجیه شامل ایجاد توضیحات به ظاهر منطقی برای توجیه رفتار مشکل ساز شریک است. ترس از تنهایی یا تمایل شدید به موفقیت رابطه می تواند افراد را به کم اهمیت جلوه دادن یا بهانه تراشی برای علائم هشدار دهنده سوق دهد. و آنها را از درد پذیرش سمیت احتمالی محافظت کند. این میتواند به صورت جملاتی مانند “منظوری نداشتند.” یا “فقط دوران پر استرسی را میگذرانند.” ظاهر شود. حتی زمانی که رفتار بخشی از یک الگوی ثابت باشد.
سوگیری های شناختی در عمل : چگونه ذهن ما ما را فریب میدهد
می توان گفت پیش داوری های شناختی، الگوهای سیستماتیک انحراف از هنجار یا عقلانیت در قضاوت، می توانند در نادیده گرفتن علائم هشدار دهنده نقش داشته باشند.
سوگیری تأیید (Confirmation Bias)
تمایل به جستجو و تفسیر اطلاعات به گونه ای است که باورهای از پیش موجود در مورد شریک را تأیید کند، در حالی که شواهد متناقض را نادیده میگیرد.
اگر فرد قبلاً تصور مثبتی شکل داده باشد، ممکن است به طور انتخابی بر ویژگی های مثبت تمرکز کند. و رفتارهای منفی را که این تصور را به چالش می کشند، نادیده بگیرد یا برای آنها بهانه تراشی کند.
اثر هالهای (Halo Effect)
زمانی رخ می دهد که تصور مثبت کلی از فردی، ارزیابی ویژگی های خاص او را تحت تأثیر قرار می دهد. و منجر به دیدگاهی ایدهآل می شود که در آن نقص ها نادیده گرفته می شوند.
مغالطه هزینه هدر رفته (Sunk-Cost Fallacy)
تمایل به ادامه سرمایه گذاری در یک رابطه ناسالم به دلیل زمان و تلاشی است که قبلاً به دلیل عدم تمایل به “هدر دادن” آن سرمایهگذاری صرف شده است.
این می تواند تشخیص و پذیرش علائم هشدار دهنده را با افزایش سرمایه گذاری دشوارتر کند. تفکر آرزومندانه، یعنی باور به اینکه شریک تغییر خواهد کرد یا عشق بر همه چیز غلبه خواهد کرد. علیرغم شواهد خلاف آن، می تواند باعث شود که افراد علائم هشدار دهنده را نادیده بگیرند، در روابط ناسالم بمانند و اغلب اقدام لازم را به تأخیر بیندازند.
ترس از تنهایی و فشارهای اجتماعی
ترس از تنهایی و فشارهای اجتماعی برای داشتن رابطه، می توانند انگیزه های قدرتمندی برای نادیده گرفتن علائم هشدار دهنده باشند. افراد ممکن است داشتن یک شریک و روابط سمی را به داشتن یک رابطه سالم و رضایت بخش ترجیح دهند. که این امر باعث می شود به کمتر از آنچه شایسته آن هستند رضایت دهند. و علائم هشدار دهنده را برای اجتناب از مجرد ماندن نادیده بگیرند. ناراحتی ناشی از تنهایی یا فشار خانواده و دوستان برای داشتن رابطه، گاهی اوقات می تواند بر قضاوت عقلانی غلبه کند. و نادیده گرفتن نگرانی ها در مورد رفتار شریک را تسهیل کند.
شکستن چرخه : به سوی روابط سالم تر
شکستن چرخه جذب مکرر شرکای سمی نیازمند تلاش آگاهانه برای درک و پرداختن به عوامل روانشناختی زیربنایی است. برای پرورش الگوهای رابطه ای سالم تر می توان چندین گام برداشت.
پرورش خودآگاهی : شناخت الگوها و محرکهای خود
اولین گام به سوی تغییر، توسعه درک عمیقتر از خود و الگوهای رابطهای است. این شامل خود اندیشی در مورد روابط گذشته برای شناسایی موضوعات تکرار شونده در انتخاب شریک و پویایی های آشکار شده است. نوشتن درباره احساسات و تجربیات در روابط می تواند بینش ارزشمندی در مورد محرک های شخصی، آسیب پذیری ها و پاسخ های عاطفی معمول ارائه دهد. همچنین شناسایی «نشانه های خطر» شخصی مفید است؛ رفتارهای خاص یا ویژگی هایی که به طور مداوم در شرکای گذشته مشکل ساز بوده اند. درک سبک دلبستگی خود و چگونگی تأثیر آن بر انتخاب شریک، جنبه مهم دیگری از خودآگاهی است. تشخیص اینکه آیا فرد به سمت دلبستگی مضطرب یا اضطراب دلبستگی ، اجتنابی یا آشفته گرایش دارد، می تواند نیازها و ترس های اساسی مؤثر در انتخاب های رابطه ای را روشن کند.
ساختن عزت نفس و ارزش شخصی : بنیان روابط سالم
توسعه حس قوی از ارزش شخصی، مستقل از وضعیت رابطه، برای شکستن این چرخه اساسی است. شرکت در فعالیت هایی که اعتماد به نفس و احترام به خود را تقویت می کنند، مانند دنبال کردن سرگرمی ها، تعیین و دستیابی به اهداف شخصی و تمرین مراقبت از خود، می تواند به طور قابل توجهی عزت نفس را افزایش دهد.
تمرین شفقت به خود، یعنی رفتار کردن با خود با همان مهربانی و درکی که به یک دوست ارائه می شود، و به چالش کشیدن گفتگوی منفی با خود، در پرورش یک خودانگاره سالم تر ضروری است. گنجاندن تأییدات و گفتگوی مثبت با خود در روال های روزانه می تواند به تغییر الگو های فکری منفی و تقویت حس ارزش ذاتی کمک کند.
تعیین و حفظ مرزهای سالم : محافظت از سلامت عاطفی خود
ایجاد مرزهای روشن و سالم برای محافظت از سلامت عاطفی در هر رابطه ای بسیار مهم است . این شامل شناسایی محدودیت های شخصی (چه رفتارهایی قابل قبول هستند و چه رفتارهایی نیستند) و بیان قاطعانه آنها به شرکای بالقوه است. به همان اندازه مهم است که به مرزهای خود احترام بگذارید و بر سر ارزشها و نیازهای اصلی خود مصالحه نکنید، حتی اگر در لحظه دشوار به نظر برسد.
یادگیری گفتن “نه” به درخواست هایی که ناراحت کننده هستند یا مرزهای شخصی را نقض می کنند، جنبه حیاتی این فرآیند است. مرزهای سالم چارچوبی برای روابط محترمانه و عادلانه ایجاد می کنند.
نقش درمان : التیام زخمهای گذشته و تغییر الگوها
دریافت کمک حرفه ای از طریق درمان می تواند در پرداختن به مسائل اساسی که منجر به جذب شرکای سمی می شوند، بسیار مفید باشد. رویکردهای درمانی مختلف می توانند ابزارها و بینش های ارزشمندی را ارائه دهند.
طرحواره درمانی به افراد کمک می کند تا طرحواره های ناسازگار اولیه هدایت کننده الگوهای رابطه ای ناسالم را شناسایی و به چالش بکشند. و تکنیک هایی برای ایجاد چارچوب های شناختی سالم تر ارائه می دهد. درمان مبتنی بر دلبستگی بر درک و التیام زخم های دلبستگی از اوایل کودکی و بهبود پویایی های رابطه ای کلی برای پرورش سبک های دلبستگی ایمن تر در روابط بزرگسالی تمرکز دارد.
در حالیکه درمان شناختی رفتاری (CBT) به شناسایی و اصلاح الگوهای فکری و رفتاری منفی مؤثر در انتخاب های رابطه ای ناسالم کمک می کند. و مهارت های ارتباطی و حل مسئله سازنده تر را ترویج مینماید.
در واقع درمان می تواند فضایی امن و حمایتی برای پردازش آسیب های گذشته، درک ریشه های الگوهای رابطه ای فعلی و توسعه مکانیسم های مقابله ای سالم تر برای هدایت ارتباطات آینده فراهم کند.
نتیجهگیری : پذیرش انتخاب های رابطه ای سالم تر به جای روابط سمی
جذب مکرر شرکای سمی، موضوعی چندلایه است. که ریشه در همگرایی عوامل روان شناختی، از جمله :
- تجربیات دلبستگی اولیه،
- طرحواره های رابطه ای عمیقاً ریشه دار،
- تأثیر عزت نفس و
- کشش ناخود آگاه به الگوهای آشنا .
اگرچه این چرخه میتواند دلسردکننده به نظر برسد، درک این مکانیسمهای اساسی، اولین گام مهم به سوی تغییر مثبت است. افراد با پرورش خودآگاهی بیشتر، ایجاد حس قوی از ارزش شخصی، تعیین و حفظ مرزهای سالم و در نظر گرفتن حمایت از مداخلات درمانی، می توانند به صورت کوشا برای رهایی از این الگو تلاش کنند. اولویت دادن به رفاه شخصی و انتخاب های منطقی بر اساس احترام به خود و درک روشن از پویایی های رابطه ای سالم، می تواند راه را برای ارتباطات رضایت بخش تر و حمایتی تر در آینده هموار کند. [حقیقت های روانشناسی در مورد موارد جذاب برای زنان]
منابع مقاله روابط سمی
- Attachment theory – Wikipedia
- Simply Psychology – Attachment Theory
- Simply Psychology – Anxious Attachment
- Simply Psychology – Disorganized Attachment
- Psychology Today – The Honeymoon Phase
- Verywell Mind – The Honeymoon Phase of a Relationship
- Self-Compassion by Dr. Kristin Neff
- Psychology Today – Boundaries
- Verywell Mind – What Is the Halo Effect?
- Psychology Today – Self-Esteem
- Verywell Mind – How Low Self-Esteem Affects Relationships
- Psychology Today – Familiarity
- International Society of Schema Therapy (ISST)
- Psychology Today – Grandiosity
- Schema Therapy Society.com – Maladaptive Schemas
- Schema Therapy Society.com – Relationship Schemas
- Schema Therapy Society.com
- Psychology Today – Repetition Compulsion
- Schema Therapy Society.com
- Psychology Today – Self-Esteem
- Verywell Mind – How Low Self-Esteem Affects Relationships
- Schema Therapy Society.com
- Psychology Today – Loneliness
- American Psychological Association (APA) – Cognitive Behavioral Therapy
- Psychology Today – Childhood
- Psychology Today – Journaling
- Psychology Today – Rationalization
- Verywell Mind – What Is Confirmation Bias?
- Verywell Mind – The Sunk Cost Fallacy
- Psychology Today – Wishful Thinking
- Psychology Today – Attachment-Based Therapy














