نظریه های شخصیت : تعریف ، انواع ، علائم و نشانه ها در تئوریهای شخصیت
مقدمه
واژه شخصیت از کلمه لاتین persona به معنای ماسک گرفته شده است. کسانی که شخصیت را به عنوان یک نقاب تعریف می کنند، آنرا را به عنوان خود عمومی شان می بینند. ما انتخاب می کنیم که به دنیا نمایش دهیم.
این تعریف از شخصیت بیانگر این است که جنبه های مهم یک شخص به دلایلی پنهان می ماند. توصیف واژه شخصیت با تعریف معروف آلپورت (Allport) آغاز شده است. وی اظهار داشت که
“شخصیت یک سازمان پویا از سیستم های روانی در درون فرد است که سازگاری منحصر به فرد او را با محیط تعیین می کند”.
شخصیت به طور کلی به عنوان الگوی منحصر به فرد و نسبتاً پایدار رفتار، افکار و احساسات فردی تعریف می شود. موقعیت های کم و بیش پایدار قابل مقایسه است.
نظریه های شخصیت
الف) تئوری های تیپ :
تیپ های شخصیتی برای ارتباط برخی رفتارهای مورد انتظار بر اساس شباهت ها استفاده می شوند. چنین تلاش هایی از زمان های قدیم انجام شده است.
Charak Samhita
از Ayurveda یا علم طب هندی، رساله اصلی مردم را بر اساس سه عنصر به نام دوشا طبقه بندی می کند، یعنی (الف) واتا (vata)، (ب) پیتا (pitta) و (ج) کافا (kapha).
هر یک از اینها به نوعی از خلق و خوی اشاره دارد که به آن پراکریتی – prakriti (طبیعت) شخص گفته می شود.
بقراط، پزشک یونانی، که گونه شناسی را بر اساس عوامل سیال یا درونی پیشنهاد کرد که باعث میشود رفتار یک فرد از زمانی به زمان دیگر سازگار باشد و با رفتاری که دیگران در طنز نشان میدهند متفاوت باشد.
تئوری شخصیت شلدون بر اساس ساختار بدن ارائه شد.

ب) تئوری صفت / ویژگی شخصیت
- در نظریه های ویژگی نام اول آلپورت (Allport) است. او تحقیقات ایدیوگرافیکی / اندیشه نگاری (idiographic) را انجام داد که بر انگیزه آگاهانه و ویژگی های شخصی متمرکز بود.
او نظریه خود را در سه سطح از صفات مطرح کرد:
الف) خصیصه اصلی :
اینها در تعداد کمی از ما ویژگی مشخصی هستند که بر همه رفتارهای ما غالب بوده و آنرا شکل می دهند.
مادر ترزا بارزترین مثال از فردی است که زندگی اش بر نوع دوستی متمرکز شده است – به نفع دیگران، حتی به ضرر خودش.
ب) خصیصه مرکزی :
اینها خصوصیات کلی هستند که بین 5 تا 10 مورد از آنها بیشتر رفتار ما را شکل می دهند. مثلاً نشاط و کمرویی می تواند از ویژگی های اصلی باشد.
ج) صفت ثانویه :
ویژگی هایی هستند که فقط در موقعیت های خاص ظاهر می شوند. به عنوان مثال، ناراحتی در فضاهای محدود می تواند یک ویژگی ثانویه باشد. الگوی منحصر به فرد صفات ما رفتار ما را تعیین می کند. [ صداقت در روابط ]
- دومین نظریه خصیصه برجسته توسط Raymond B. Cattell ارائه شده است. او رویکرد متفاوتی برای توصیف و تحلیل شخصیت ایجاد کرده است. وی بر داده های جمعآوری شده از سه منبع تکیه میکند:
الف) سابقه زندگی فرد،
ب) رتبهبندی خود ، و
ج) آزمون های عینی.
کتل با استفاده از سوابق زندگی و ارزیابی افراد، به طور کلی عوامل اصلی شخصیت را هم در درون افراد و هم در بین افراد شناسایی کرد.
او دو نوع اصلی از صفات را پیشنهاد کرد :
الف) ویژگی های ظاهری :
اینها آن دسته از ویژگی های شخصیتی هستند که به راحتی توسط افراد دیگر مشاهده می شود (اعمال ظاهری فرد).
ب) ویژگی های منبع :
در مقابل صفات سطحی، صفات مبدا ویژگی های اساسی تری هستند که زمینه ساز ویژگی سطحی هستند. رفتار آشکار ما آن صفات منبع را مهمتر جلوه می دهد. صفات منبع را می توان تنها با استفاده از تجزیه و تحلیل کامپیوتری تمام داده های جمع آوری شده شناسایی کرد.
- هانس آیزنک (Hans Eysenck) ، نظریه ای را ارائه کرد که در ماهیت هم صفت است و هم تیپ. او سعی کرد توصیف شخصیت را به سه بعد عمده تحت تأثیر ژنتیکی تقلیل دهد که همه به درجات مختلف از آن برخوردارند.
وی همچنین از تجزیه و تحلیل عاملی استفاده کرد، یک روش آماری که عوامل مشترک را در بین گروه های اقلام شناسایی می کند تا فهرست طولانی از صفات را در سه بعد ساده کند:
الف) برون گرایی جامعه پذیری و تمایل ما به توجه به محیط بیرونی را در مقابل تجربیات ذهنی خصوصی ما اندازه گیری می کند.
ب) روان رنجور خویی سطح بی ثباتی ما را اندازه گیری می کند – چقدر بد خلق، مضطرب و غیرقابل اعتماد هستیم – در مقابل ثبات – چقدر آرام، یکنواخت و قابل اعتماد هستیم.
ج) روانپریشی سطح سرسختی ما را اندازهگیری میکند – چقدر متخاصم، بیرحم، و بیحساس هستیم – در مقابل مهربانی – چقدر دوستانه، همدل و همکاری کننده هستیم.
- پل کاستا و رابرت مک کری (Paul Costa and Robert McCrae) جدیدترین نظریه را در حوزه شخصیت ارائه کردند.
آنها یک مدل شخصیتی پنج عاملی به نام “پنج بزرگ – The Big Five “ ایجاد کرده اند.
در مطالعات بین فرهنگی، همان پنج عامل در رتبه بندی صفات شناسایی شده است. نظریه پنج بزرگ شامل ویژگی های باز بودن، وظیفه شناسی، برون گرایی، موافق بودن و روان رنجوری است. (مخفف OCEAN).
i) گشودگی – تمایل فرد برای امتحان چیزها/تجارب جدید
ii) وظیفه شناسی – سازمان و انگیزه فرد
iii) برونگرایی- برونگرا و اجتماعی
iv) توافق پذیری – سبک عاطفی اساسی یک فرد (آسان، دوستانه و خوشایند)
v) روان رنجوری – بی ثباتی یا ثبات عاطفی یک فرد (بیش از حد نگران، بیش از حد مضطرب و بد خلق). نظریه های ویژگی اساساً شخصیت را بر اساس صفات مختلف توصیف می کنند.
ج) مبتنی بر روانکاوی
زیگموند فروید تعدادی مدل فرضی برای نشان دادن نحوه عملکرد ذهن (یا آنچه او روان نامید) ایجاد کرد:
(الف) مدل توپوگرافی روان: ذهن چگونه سازماندهی می شود.
(ب) مدل ساختاری : شخصیت چگونه کار می کند.
ج) مدل رشد روانی: چگونگی رشد شخصیت.
هوشیار، خودآگاه
الف) مدل توپوگرافی: – در توپوگرافی مدل ذهن به سه زیربخش تقسیم می شود.
ناخودآگاه
- i) آگاهانه: بخشی از ذهن است که هر چیزی را که شما در حال حاضر از آن آگاه هستید در خود جای می دهد.
- ii) پیش آگاه: شامل هر چیزی است که میتوانید از آن آگاه شوید، اما نیستید.
ناخودآگاه
در حال حاضر در حال فکر کردن به
iii) ناخودآگاه: بخشی از ذهن است که معمولاً نمی توانیم از آن آگاه شویم.
این عمیق ترین بخش ذهن است.
به گفته زیگموند فروید ، انواع خاطرات سرکوب شده و آزاردهنده ما در سطح ناخودآگاه ذخیره می شوند.
ج) مدل ساختاری: از نظر فروید، ساختار ذهن به سه بخش تقسیم می شود:
Id
در سطح ناخودآگاه عمل می کند و با فرآیندهای غریزی و بیولوژیکی پیوند نزدیک دارد. این هسته اولیه ای است که من و سوپرایگو از آن رشد می کنند. این ایده مبتنی بر «اصل لذت» است که همه نیازها باید فوراً ارضا شوند، بدون توجه به شرایط بیرونی، از درد و لذت طلبی اجتناب کنند.
ایگو
تمرکز بر حصول اطمینان از اینکه تکانه های id به طور موثر در زمینه دنیای واقعی بیان می شود. نفس به عنوان منبع عقلانیت، با «اصل واقعیت» مطابقت دارد – به تأخیر انداختن تخلیه انرژی از Id تا زمانی که یک شی یا فعالیت مناسب بتواند یافت شود.
سوپرایگو
ساختار سوم، سوپرایگو، که راهنمایی اخلاقی ارائه میکند و ارزشهای والدینی و اجتماعی را تجسم میدهد. دارای دو زیر سیستم است:
الف) وجدان: شامل تصاویری از آنچه درست است و آنچه مستحق مجازات است – این اساس گناه است.
(ب) آرمان نفس: شامل تصاویری از آنچه پاداش یا تایید می شود، مبنای غرور است.
زیگموند فروید دو نوع غریزه را توصیف می کند:
الف) غریزه زندگی یا اروس (Eros): انگیزه ای برای زندگی، عشق، رشد، حفظ نفس، کارهای سازنده و ارتقاء انسانی. میل جنسی – نیروی انرژی برای فعالیت های جنسی.
ب) غریزه مرگ یا تاناتوس (Thanatos): انگیزه پرخاشگری و مرگ و ویرانگری.
غریزه مرگ اگر بیرونی باشد فرد را به سمت قتل و اگر درونی فرد را به سمت خودکشی یا خودآزاری سوق دهد.
انواع اضطراب
او اضطراب را بر حسب یک احساس عاطفی و ناخوشایند تعریف می کند که خود را نسبت به خطر قریب الوقوع آگاه می کند تا فرد بتواند به شیوه ای سازگارانه رفتار کند.
i) اضطراب واقع بینانه: زمانی رخ می دهد که واکنش عاطفی به خطر واقعی باشد.
ii) اضطراب عصبی: زمانی رخ می دهد که اضطراب در مورد توانایی کنترل نفس بر روی خواسته های id، به ویژه تکانه های جنسی و پرخاشگرانه باشد.
iii) اضطراب اخلاقی: زمانی رخ می دهد که ایگو توسط سوپرایگو تهدید شود.
ج) مدل سایکوژنتیک:
در مدل سایکوژنتیک بر مراحل رشد شخصیت تأکید دارد. فروید بر آسیب های دوران کودکی به عنوان کلید اختلال روان رنجوری در بزرگسالی تاکید کرد. او معتقد بود که افراد به طور معمول در پنج مرحله رشد روانی-جنسی پیشرفت می کنند.
i) مرحله دهانی (0 تا 18 ماهگی):
نوزاد تازه متولد شده برای ارضای همه نیازها کاملاً به دیگران وابسته است. در این مرحله لذت بدن بر دهان متمرکز می شود. کودک از مکیدن، غذا خوردن و گاز گرفتن در طول شیردهی احساس رضایت می کند.
ii) مرحله مقعدی (18 ماهگی تا 3 سال):
با تغییر لذت بدن به مقعد مشخص می شود. با نگرانی از حفظ و بیرون راندن چهره ها منعکس می شود. به همین دلیل است که فروید احساس می کند که در طول آموزش توالت، کودک اولین تجربه کنترل تحمیلی از بیرون را دارد. بنابراین، الگوی آموزش توالت میتواند بر ویژگیهای شخصی و درگیریهای بعدی فرد تأثیر بگذارد.
iii) مرحله فالیک (3 تا 6 سالگی):
در این مرحله کودک تفاوت بین زن و مرد را مشاهده می کند و آنچه را فروید عقده ادیپ می نامد تجربه می کند. این نوع جاذبه منجر به درگیری جدی می شود که او به ترتیب در پسران و دختران آن را عقده های ادیپ و الکترا نامید.
iv) مرحله نهفتگی (7 سالگی تا بلوغ):
این مرحله از مرحله فالیک پیروی می کند. نگرانی صریح یا آشکار بسیار کمی در مورد تمایلات جنسی وجود دارد. کودک خاطرات خود را از تمایلات جنسی نوزادان و فعالیت جنسی ممنوع سرکوب می کند.
v) مرحله تناسلی (بلوغ و بالاتر):
در این مرحله فرد در رشد روانی – جنسی به بلوغ می رسد. فرد قادر به عشق واقعی به افراد دیگر می شود و می تواند به رضایت جنسی بزرگسالانه دست یابد. او ممکن است به شیوه ای دگرجنس گرا با دیگران ارتباط برقرار کند. با این حال، اگر سفر به این مرحله با استرس بیش از حد یا زیادهروی مشخص شود، ممکن است باعث تثبیت مرحله اولیه رشد شود.
روانشناسی تحلیلی کارل گوستاو یونگ
تعریف شخصیت : شخصیت به عنوان یکپارچگی یا وحدت که به سازگاری با محیط فیزیکی و جامعه از طریق افکار، احساسات، رفتار و فرآیند خودآگاه و ناخودآگاه کمک می کند. یونگ معتقد بود که شخصیت توسط تجارب انباشته نسل های گذشته شکل می گیرد که به گذشته تکاملی ما ادامه می یابد.
الف) ایگو:
ذهن خودآگاه مسئول احساس هویت و تداوم ماست.
ساختار شخصیت: طبق نظریه تحلیلی یونگ ، روان یا کل شخصیت از سیستمهای متقابلی از جمله ایگو تشکیل شده است. ناخودآگاه شخصی با عقده هایش. ناخودآگاه جمعی با کهن الگوها، نگرش ها و کارکردهایش، و خود .
ب) ناخودآگاه شخصی:
شبیه قبل از خودآگاهی و ناخودآگاه فروید است، انباری از تمام خاطرات گذشته خود، غرایز پنهان و اغراض منحصر به فرد ما. این شامل مجموعههایی است که گروههایی از افکار مرتبط، عاطفی و ناخودآگاه هستند که بهطور قابلتوجهی بر نگرشهای ما تأثیر میگذارند، و تداعیهایی که به عنوان نیروهای محرک عمل میکنند.
ج) ناخودآگاه جمعی سیستم قدرتمند و تأثیرگذار روان است که حاوی خاطرات و ایده های جهانی است که همه مردم در طول تکامل از اجداد ما به ارث برده اند.
خاطرات موروثی کهن الگوها یا مضامین مشترکی هستند که در همه فرهنگ ها، مذاهب و ادبیات، اعم از باستان و مدرن یافت می شوند. چهار کهن الگو به خصوص مهم در نظریه یونگ به نامهای پرسونا، سایه، آنیموس و آنیما و خود شناخته میشوند.
i) پرسونا (Persona): این نام از روی ماسکی است که بازیگران یونان باستان بر سر میگذارند، یا شخصیت عمومی که واسطه بین نفس و دنیای واقعی است.
ii) سایه (Shadow): تصویر معکوس از پرسونا حاوی صفاتی است که برای شخص غیرقابل قبول است، چه مثبت و چه منفی.
iii) آنیموس (Animus): وجه مذکر زنان است در حالی که آنیما وجه مؤنث مردان است.
iv) خود (Self): این پتانسیل ذاتی برای تمامیت است، یک اصل نظم دهنده ناخودآگاه است که زندگی کلی روانی را هدایت می کند و من را به وجود می آورد. که با واقعیت خارجی سازش می کند و تا حدی توسط واقعیت شکل می گیرد.
انرژی روانی –
انرژی ای که کار شخصیت توسط آن ایفا می شود، انرژی روانی نامیده می شود.
اصل متضاد – غیرقطبی بودن در انرژی فیزیکی مانند قطبیت در آرزو، تأثیر شخص است. یعنی تأثیر خوشایند و ناخوشایند.
اصل هم ارزی – اگر انرژی برای ایجاد یک شرایط خاص صرف شود، مقدار مصرف شده در جای دیگری از سیستم ظاهر می شود. اصل آنتروپی بیان می کند که وقتی دو جسم با دماهای مختلف در تماس با گرمای دیگری قرار می گیرند، گرما از جسم گرمتر به جسم سردتر منتقل می شود.
روانشناسی فردی آلفرد آدلر
در حالی که فروید بر جنسیت تأکید می کرد و یونگ بر الگوهای فکری اجدادی تأکید می کرد، آدلر بر علاقه اجتماعی به عنوان عامل اصلی تعیین کننده رفتار تأکید می کرد. او آگاهی را مرکز شخصیت در تئوری فردی یا ایگوی شخصیت خود قرار داد.
شخصیت –
آدلر فرد را منحصر به فرد می دید. او همچنین یک اصل پویایی را مطرح کرد که در هر فردی به آینده هدایت می شود و به سمت یک هدف حرکت می کند. هنگامی که هدف ایجاد شد، دستگاه روانی خود را به سمت دستیابی شکل می دهد.
سوبژکتیویته ادراک –
انگیزه انسان ها از انتظاراتشان از آینده است تا تجربیات گذشته. شخصیت با علت بیرونی تعیین نمی شود، بلکه توسط ادراک ذهنی تعیین می شود. رفتار انسان با انتظارات آینده تعیین می شود.
فینالیسم تخیلی –
آدلر این را نهایی گرایی خیالی (فلسفه این آموزه است که علل نهایی سیر همه رویدادها را تعیین می کند.) نامید. بسیاری از مردم طوری رفتار می کنند که انگار در آینده شخصی آنها بهشت یا جهنم وجود دارد. البته، ممکن است بهشت یا جهنم وجود داشته باشد، اما اکثر ما این را به عنوان یک واقعیت اثبات شده نمیدانیم.
سبک زندگی –
خود از نظر آدلر یک سیستم شخصی شده و ذهنی است که تجربیات ما را تفسیر و معنا می بخشد. و سعی می کند سبک منحصر به فرد زندگی ما را تحقق بخشد، اصل سیستمی که شخصیت فردی بر اساس آن عمل می کند.
تلاش برای موفقیت –
خود خلاق ما شخصیت ما را از مواد خام وراثت و تجربه می سازد. آدلر معتقد بود که مردم برای برتری تلاش می کنند تا نوع دوست، تشریک مساعی، خلاق، منحصر به فرد، آگاه و علاقه مند به رفاه اجتماعی باشند. او فکر می کرد که همه ما سعی می کنیم عقده های حقارت را بر اساس آنچه به عنوان نارسایی های فیزیکی، فکری یا اجتماعی می بینیم، جبران کنیم.
منافع اجتماعی –
منافع اجتماعی جبران ناپذیری برای تمام ضعف های طبیعی ماست. آدلر فکر می کرد که ترتیب تولد عامل مهمی برای کنترل شخصیت است.
ترتیب تولد –
او این فرضیه را مطرح کرد که بزرگترین کودک (که برای رقیب ظاهر شدن آماده است) احتمالاً به فردی مسئول و محافظ تبدیل میشود. فرزند وسط احتمالاً جاه طلب و سازگار است. و کوچکترین فرزند احتمالاً لوس می شود.
نظریه روانی اجتماعی اریک اریکسون
اریکسون تئوری رشد شخصیت را با تمرکز بر سازگاری اجتماعی ارائه کرد. او به مشکلات سازگاری اجتماعی توجه می کند.
با افزایش سن، ما با طیف وسیع تری از روابط انسانی روبرو هستیم. حل مشکلاتی که در طول هشت مرحله روانی – اجتماعی با آن مواجه می شوند، رشد بزرگسالان را تعیین می کند.
تاکید او بر نیروهای اجتماعی و فرهنگی بسیار مهم است زیرا او را از فروید متمایز می کند. او همچنین توسعه را به عنوان یک فرآیند مادام العمر می دانست. در این فرآیند هویت نفس محوری است. مفهوم بحران هویت نوجوان اریکسون توجه بسیاری را به خود جلب کرده است.
اریکسون معتقد بود که «شخصیت انسان اصولاً بر اساس مراحل از پیش تعیینشده در آمادگی فرد در حال رشد برای سوق دادن، آگاهی و تعامل با شعاع اجتماعی در حال گسترش رشد میکند». از سوی دیگر، جامعه اصولاً به گونهای متشکل است که این توالی از پتانسیلها را برای تعامل و تلاش برای حفظ و تشویق نرخ مناسب و توالی مناسب دربرگرفتن آنها برآورده می کند.
بنابراین جوانان باید دیدگاه و جهتی مرکزی برای خود ایجاد کنند که به آنها احساس وحدت و هدف معناداری بدهد. نتایج مطلوب هر مرحله گاهی اوقات به عنوان “فضیلت” شناخته می شود، اصطلاحی که در زمینه کار اریکسون به کار می رود، همانطور که در پزشکی به کار می رود، به معنای “توانمندی ها”.
فضیلت های مرحله زندگی اریکسون، به ترتیب هشت مرحله ای که ممکن است این فضائل در آنها حاصل آید، عبارتند از:
I. اعتماد اساسی در مقابل بی اعتمادی اساسی:
این مرحله دوره نوزادی را در بر می گیرد. سن 0-1 سال.
– اعتماد اولیه یا بی اعتمادی اولیه در کودک ایجاد می شود یا نه، صرفاً یک موضوع تربیتی نیست. چند وجهی است و دارای مولفه های اجتماعی قوی است. بستگی به کیفیت رابطه مادری دارد. مادر ادراکات درونی خود را از قابل اعتماد بودن، احساس معنای شخصی و غیره را در کودک اجرا می کند و منعکس می کند. در صورت موفقیت در این امر، کودک حس اعتماد ایجاد می کند و فضیلتی به نام “امید” ایجاد می شود که “پایه احساس هویت را در کودک تشکیل می دهد”.
II. خودمختاری در مقابل شرم:
در اوایل کودکی حدود 1 تا 3 سالگی – مفهوم خودمختاری در مقابل شرم و شک را معرفی می کند. در این مرحله کودک سعی می کند در آموزش توالت مهارت پیدا کند.
III. ابتکار در مقابل احساس گناه:
پیش دبستانی / 3 تا 6 سالگی – آیا کودک توانایی یا انجام کارها را به تنهایی دارد، مثلاً خودش لباس بپوشد؟ اگر کودک در انتخاب خود “ناتوان” باشد، عملکرد خوبی نخواهد داشت.
اریکسون دیدگاه مثبتی در این مرحله دارد و می گوید که بیشتر احساس گناه به سرعت با احساس موفقیت جبران می شود. پس از اتمام موفقیت آمیز این مرحله، کودک فضیلت “هدف” را ایجاد کرده است.
IV. صنعت در مقابل حقارت:
سن مدرسه / 6-11 سال. کودک ارزش خود را با دیگران مقایسه می کند (مثلا در محیط کلاس). کودک می تواند تفاوت های عمده را در توانایی های شخصی نسبت به سایر کودکان تشخیص دهد. اریکسون بر معلم تأکید می کند که باید اطمینان حاصل کند که بچه ها احساس حقارت نمی کنند. در تکمیل موفقیت آمیز این مرحله، فضیلت شایستگی توسعه یافته است.
V. هویت در مقابل سردرگمی نقش:
– نوجوان/ 12 سال تا 18. پرسش از خود. من کی هستم، چگونه می توانم در آن جا بیفتم؟ در زندگی به کجا می روم؟ اریکسون معتقد است که اگر والدین به کودک اجازه اکتشاف بدهند، هویت خود را به دست خواهند آورد. با این حال، اگر والدین به طور مداوم او را تحت فشار قرار دهند تا با نظرات خود مطابقت داشته باشد، نوجوان با سردرگمی هویت مواجه خواهد شد. فضیلت وفاداری ایجاد شده است.
VI. صمیمیت در مقابل انزوا:
– این اولین مرحله رشد بزرگسالان است. این پیشرفت معمولاً در دوران بلوغ جوانی رخ می دهد که بین 18 تا 35 سالگی است. قرار ملاقات، ازدواج، خانواده و دوستی در مرحله زندگی آنها مهم است. با ایجاد موفقیت آمیز روابط محبت آمیز با افراد دیگر، افراد می توانند عشق و صمیمیت را تجربه کنند. کسانی که در ایجاد روابط پایدار شکست می خورند ممکن است احساس انزوا و تنهایی کنند.
VII. زایش در مقابل رکود:
– مرحله دوم بزرگسالی است و در سنین 35-64 سالگی اتفاق می افتد. در این مدت افراد معمولاً در زندگی خود آرام هستند و می دانند چه چیزی برای آنها مهم است. یک فرد یا در حرفه خود پیشرفت می کند یا در حرفه خود به راحتی قدم می گذارد و مطمئن نیست که آیا این همان کاری است که می خواهد تا پایان عمر کاری خود انجام دهد یا خیر.
همچنین در این مدت فرد از تربیت فرزندان خود و شرکت در فعالیت هایی لذت می برد که به آنها احساس هدفمندی می دهد. اگر فردی با روند پیشرفت زندگی خود راحت نباشد، معمولاً از تصمیماتش پشیمان است و احساس بی فایده بودن می کند.
VIII. یکپارچگی نفس در مقابل ناامیدی:
– این مرحله گروه سنی 65 سال به بالا را تحت تاثیر قرار می دهد. در این مدت یک فرد به آخرین فصل زندگی خود رسیده است و بازنشستگی نزدیک است یا قبلاً اتفاق افتاده است.
بسیاری از افرادی که به آنچه برایشان مهم بوده دست یافته اند، به زندگی خود نگاه می کنند و موفقیت بزرگ و احساس درستکاری را احساس می کنند. برعکس، کسانی که دوران سختی را در دوران بزرگسالی داشتند ممکن است به گذشته نگاه کنند و احساس ناامیدی کنند.
فضیلت حکمت در این مرحله ظهور می کند. تحقیقات اریکسون نشان می دهد که هر فردی باید بیاموزد که چگونه هر دو مرحله افراطی در هر چالش مرحله خاص زندگی را در تنش با یکدیگر نگه دارد، نه اینکه یک سر تنش یا طرف دیگر را رد کند.
کارن هورنای
هورنای (Karen Horney) دیدگاهی فمینیستی را به نظریه روانکاوی آورد و به شدت به سوگیری مردانه که در آثار فروید می دید حمله کرد. همتای او برای حسادت آلت تناسلی فروید در زنان، حسادت رحم مرد یا میل به تولید مثل بود.
او فکر می کرد که زن و مرد هر دو به ویژگی های جنس دیگر حسادت می کنند، اما زنان بیشتر از آلت تناسلی خود نسبت به موقعیت اجتماعی مردان حسادت می کنند. هورنای پیشنهاد کرد که جوانان احساس درماندگی و تهدید کنند. و یاد بگیرند که با نشان دادن محبت یا خصومت نسبت به دیگران یا کناره گیری از روابط، کنار بیایند.
بزرگسالانی که از هر سه استراتژی استفاده می کنند سالم هستند، در حالی که طبق نظریه او، استفاده از تنها یک استراتژی منجر به بیماری روانی می شود. .
نیازهای دوران کودکی:
هورنای معتقد بود که در دوران کودکی دو نیاز مهم است:
نیاز رضایتمندی و نیاز ایمنی
اضطراب اساسی:
اینها احساس تنهایی و درماندگی است که با سرکوب خصومت مرتبط است.
نیازهای عصبی:
شکست مکرر به بخشی از شخصیت تبدیل می شود که منجر به نیازهای عصبی می شود. این 10 نیاز عصبی را می توان طبقه بندی کرد :
به سه دسته کلی:
-
نیازهایی که شما را به سمت دیگران سوق می دهد:
این نیازهای روان رنجور باعث می شود که افراد به دنبال تأیید و پذیرش دیگران باشند. و اغلب به عنوان نیازمند یا محتاج توصیف می شوند زیرا به دنبال تأیید و عشق هستند.
نیازهای این دسته عبارتند از: نیاز به محبت و تایید، نیاز به شریک و نیاز به تحسین شخصی.
-
نیازهایی که شما را از دیگران دور می کند:
این نیازهای روان رنجور باعث ایجاد خصومت و رفتار ضد اجتماعی می شود. این افراد اغلب به عنوان سرد، بی تفاوت و گوشه گیر توصیف می شوند. نیازهای روان رنجور در این دسته عبارتند از: نیاز به محدود کردن زندگی، نیاز به خودکفایی و استقلال.
-
نیازهایی که شما را در مقابل دیگران قرار می دهد:
این نیازهای عصبی منجر به خصومت و نیاز به کنترل دیگران می شود. این افراد اغلب به عنوان افراد سخت گیر، سلطه جو و نامهربان توصیف می شوند. نیازهای این دسته عبارتند از: نیاز به قدرت، نیاز به بهره برداری از دیگران، نیاز به پرستیژ، نیاز به موفقیت شخصی و نیاز به کمال و غیرقابل نفوذ بودن.
د) تئوریهای های انسان گرایانه شخصیت
نظریه دینامیک کل نگر آبراهام مزلو:
مزلو که در دهه 1920 به عنوان یک رفتارگرا آموزش دید. فکر می کرد که رفتارگرایی نمی تواند مشاهدات او از کودکان در حال رشد را توضیح دهد. او تاکید کرد که ما خوب به دنیا آمده ایم و به عنوان هدف خود به سوی خودشکوفایی حرکت می کنیم.
i) نیازهای فیزیولوژیکی
اینها شامل نیازهای مردم به اکسیژن، آب، پروتئین، نمک، قند، کلسیم و سایر مواد معدنی و ویتامین ها می شود. همچنین، نیاز به تحرک، استراحت، خواب، دفع مواد زائد (CO2، عرق، ادرار و مدفوع)، اجتناب از درد و داشتن رابطه جنسی وجود دارد.
ii) نیازهای ایمنی و امنیتی.
هنگامی که نیازهای فیزیولوژیکی تا حد زیادی مورد توجه قرار می گیرد، این لایه دوم از نیازها وارد عمل می شود. فرد به طور فزاینده ای به یافتن شرایط امن، ثبات و حفاظت علاقه مند می شود.
iii) نیاز به عشق و تعلق.
هنگامی که نیازهای فیزیولوژیکی و نیازهای ایمنی به طور کلی مورد توجه قرار می گیرد، لایه سوم شروع به نمایان شدن می کند. فرد شروع به احساس نیاز به دوستان، یک معشوق، فرزندان، به طور کلی روابط محبت آمیز، حتی یک احساس اجتماعی می کند.
iv) نیازهای احترام.
مزلو به دو نسخه از نیازهای احترام اشاره کرد، یکی پایین تر و دیگری بالاتر. پایین تر نیاز به احترام دیگران، نیاز به مقام، شهرت، شکوه، شناخت، توجه، اعتبار، قدردانی، عزت نفس ، حتی تسلط است. شکل بالاتر شامل نیاز به احترام به خود، از جمله احساساتی مانند اعتماد به نفس، شایستگی، موفقیت، تسلط، استقلال و آزادی است.
v) خودشکوفایی:
رسیدن به بهترین فردی که می تواند باشد.
نظریه خود راجرز
او نظریه خود را پیشنهاد کرد، مجموعه ای سازمان یافته و منسجم از باورها و ادراکات در مورد ما، که در پاسخ به تجربیات زندگی ما ایجاد می شود.
تجربیاتی که با خود پنداره ما ناسازگار است باعث می شود که ما احساس خطر و اضطراب کنیم. اگر به خوبی تنظیم شده باشیم، میتوانیم با اصلاح خودپنداره خود سازگار شویم.
راجرز (Rogers) معتقد بود که همه ما با نیاز به توجه مثبت بی قید و شرط، به پذیرش و عشق از جانب دیگران مستقل از نحوه رفتارمان و احترام مثبت به خود به دنیا می آییم.
وقتی توجه مثبت بدون قید و شرط نباشد، شرایط ارزشی رفتارهایی را دیکته می کند که باعث می شود ما خودمان را تأیید یا رد کنیم. تفاوت بین خود واقعی ما و آنچه راجرز خود ایده آل می نامد یا آنچه ما فکر می کنیم جامعه می خواهد، ناسازگاری نامیده می شود.
برای عملکرد کامل (اصطلاح راجرز برای خودشکوفایی)، باید یاد بگیریم که خودمان را بپذیریم (خودشناسی مثبت بی قید و شرط) و خود واقعی و ایده آل را دوباره یکی کنیم.
ه) نظریه های رفتاری شخصیت
i) اسکینر روانشناس رفتاری تأثیرگذار در نیم قرن اخیر بود.
اسکینر (Skinner) در نتیجه مشاهداتش از مطالعات تجربی روی کبوترها، موش ها، مردم و انواع دیگر موجودات زنده، نظریه شرطی سازی عامل خود را توسعه داد. اسکینر معتقد بود که رفتار، شخصیت است. محیط در اینکه ما چه کسی میشویم تاثیرگذار است. و اینکه ما چه کسی میشویم توسط عوامل احتمالی تقویتی که تجربه کردهایم تعیین میشود. اگر محیط شخصی را تغییر دهیم، شخصیت او را تغییر می دهیم.
ii) نظریه ساخت شخصی جورج کلی.
نظریه های شناختی اولیه شخصیت، نظریه ساخت – شخصی (personal-construct) روانشناس جورج کلی (George Kelly) شناخته شده ترین است. او فکر میکرد که مانند دانشمندان، همه ما سعی میکنیم با تولید، آزمایش و بازنگری فرضیههایی درباره واقعیت اجتماعیمان، به نام ساختهای شخصی، دنیای خود را معنا کنیم.
ما سازه های شخصی را توسعه می دهیم، به عنوان مثال، وقتی در نظر می گیریم که چگونه فردی شبیه یا متفاوت از دیگری است. سازههای شخصی ما مجموعهای از مقولههای دوقطبی هستند که ما از آنها به عنوان برچسب استفاده میکنیم تا به ما در دستهبندی و تفسیر جهان کمک کند.
برای مثال، سازههای شخصی ما میتواند شامل شاد/ناشاد، پرانرژی/غیرفعال، خودخواه/سخاوتمند و غیره باشد. همه موقعیتهایی که در آن قرار داریم، و زمانی که دقیق نیستند، آنها را اصلاح کنیم. الگوی ساختارهای شخصی ما شخصیت ما را تعیین می کند.
افرادی که از سازه های کمی استفاده می کنند، تمایل دارند دیگران را کلیشه ای کنند. افرادی که بیش از حد استفاده می کنند معمولاً در پیش بینی رفتار دیگران مشکل دارند.
iii ) بندورا (Bandura)فکر می کند که ما بیشتر با یادگیری مشاهده ای می آموزیم تا با شرطی سازی عامل.
او رفتار را با استفاده از مفهوم جبر متقابل خود توضیح میدهد، که بیان میکند ویژگیهای فرد، رفتار فرد و محیط همه بر یکدیگر در روابط علّی دو طرفه تأثیر میگذارند. فرد شامل ویژگی های شخصیتی، فرآیندهای شناختی و مهارت های خودتنظیمی است.
رفتار فرد شامل ماهیت، فراوانی و شدت اعمال است. محیط شامل محرکهایی از محیط اجتماعی یا فیزیکی و موارد احتمالی تقویتکننده است. به گفته بندورا، خودکارآمدی عامل اصلی در نحوه تنظیم زندگیمان است. خودکارآمدی اعتقاد ما به این است که میتوانیم رفتارهایی را انجام دهیم که برای انجام وظایف ضروری هستند و اینکه ما شایسته هستیم. بندورا نظریه خود را به رفتار افراد در گروه ها تعمیم داده است. اثربخشی جمعی تصور ما از این است که با تلاش مشترک، گروه ما به نتیجه مطلوب خود خواهد رسید.
iv) نظریه یادگیری اجتماعی
جولیان روتر (Julian Rotter) بر منبع کنترل متمرکز است، درجه ای که انتظار داریم تقویت یا نتیجه رفتار ما مشروط به رفتار یا ویژگی های شخصی ما باشد، تحت کنترل دیگران یا غیرقابل پیش بینی باشد. کسانی که منبع کنترل درونی دارند فکر میکنند که کنترل میکنند و مسئول آن چیزی هستند که برایشان اتفاق میافتد – به عناون مثال، برای کار سختشان پاداش میگیرد.
نتیجه
همه نظریه های شخصیت بر اهمیت تجارب، به ویژه تجربیات دوران کودکی، در شکل دهی و تأثیرگذاری بر شخصیت تأکید دارند. آنها البته در پویایی دقیق چگونگی کمک تجارب به رشد و تغییر شخصیت متفاوت هستند. در حالی که تأثیرات تجربه در نظریه های شخصیت محوریت دارد، عوامل فیزیولوژیکی معمولاً فقط نقش ثانویه دارند.
اگرچه برخی از نظریه ها به وراثت و سایر عوامل بیولوژیکی اشاره می کنند (به ویژه نظریه آیزنک). نظریه های کلاسیک عمدتاً منابع بیولوژیکی را به عنوان عواملی که در شخصیت نقش دارند نادیده گرفته اند. نظریه پرداز شخصیت تلاش می کند تا آنچه را که همه انسان ها مشترک هستند (طبیعت انسانی)، وجوه مشترک برخی از آنها و منحصر به فرد بودن هر فرد (تفاوت های فردی) توصیف کند.
توضیح جامع شخصیت می تواند اهمیت نسبی ژنتیک، صفات، عوامل اجتماعی فرهنگی، یادگیری، ملاحظات وجودی- انسان گرایانه، مکانیسم های ناخودآگاه و فرآیندهای شناختی را مشخص کند.
منابع نظریه های شخصیت :
- Allport GW. Personality: a psychological interpretation. New York: Holt 1937.
- Child IL. Personality in Culture. In EF Borgatta, WW Lambert (Eds.), Handbook of personality theory and research. Chicago: Rand McNally
- Merenda PF. ”Toward a Four-Factor Theory of Temperament and/or Personality”. J Pers Assess 1987; 51 : 367–374.
- Sheldon H. The Varieties of Temperament. New York; London: Harper & Brothers. Archived from the original on 2012-02-24 via University of Delhi 1942.
- Allport GW. Patterns and growth in personality. New York: Holt, Rinehart, Winston 1961.
-
Cattell RB. The scientific analysis of personality. Baltimore: Penguin Books 1965.
- Eysenck HJ. Dimensions of personality: 16, 5 or 3? Criteria for a taxonomic paradigm. Personality Indiv Diff 1991; 12 : 773–790.
- Costa PT, McCrae RR. Six approaches to the explication of facet-level traits: Examples from conscientiousness. Eur J Psychol 1998; 12 : 117–134.
- Freud S. The resistances to psycho-analysis. In the Standard Edition of the Complete Psychological Works of Sigmund Freud, Volume XIX (1923-1925): The Ego and the Id and other works 1961; 211-224
- Jung CG. On the nature of psychology. Princeton: Princeton University Press 1960.
- Adler A. The practice and theory of individual psychology. London: Routledge, Kegan Paul 1923.
-
Erikson EH. The life cycle completed. New York, NY: Norton 1982.
- Horney K. Feminine psychology. New York: Norton 1967.
- Maslow AH. Toward a psychology of being, New York: Van Nostrand 1968.
- Rogers CR. A theory of therapy, personality, and interpersonal relationships as developed in the client-centered framework. In S. Koch (ed.) Psychology: a study of a science, 3. New York: McGraw-Hill 1959; 184-256.
- Skinner BF. Science and human behavior. New York: Macmillan 1953.
- Hall CS, Lindzey G. Theories of personality. New York: John Wiley & Sons, Inc 1970.
- Bandura A. A social learning interpretation of psychological dysfunction. In: P. London & D.Rosenhan (Eds.), Foundations of abnormal psychology. New York: Holt, Rinehart & Winston 1968.
- Rotter JB. Level of aspiration as a method of studying personality. II. Development and evaluation of a controlled method. J Exp Psychol 1942; 31 : 410-422.







درود بر شما کاربر علاقه مند به روانشناسی و روانپزشکی











سلام من مرتب مقالات وب سایت سایکو درمان را دنبال می کنم . این مقاله تون در مورد نظریه های شخصیت فوق العاده بود.